عيدتون مبارک   

بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شکن ....به شادی رخ گل بيخ غم ز دل بر کن

طريق صدق بياموز از آب صافی دل ....به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن

رسيد باد صبا غنچه در هواداری .... ز خود برون شد و بر تن دريد پيراهن

ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر .... شکنج گيسوی سنبل ببين به روی سمن

عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد .... معاينه دل و دين می برد به وجه حسن

صفير بلبل شوريده و نفير هزار .... برای وصل گل آمد برون ز بيت حزن

حديث صحبت خوبان و جام باده بگو .... به قول حافظ و فتوای پير صاحب فن

سال ۸۴ هم به پايان خودش نزديک ميشه .سالی که برای من پر از خاطره های قشنگ ولحظات خوب و هم صحبتی با دوستان خوب بود. اميدوارم سال آينده هم برای هممون سال خيلی خوبی باشه همراه با سلامتی و پر از خوشحالی . عيد همتون مبارک!

تبصره يک:

ياد باد آنکه ز ما وقت سفر ياد نکرد .... به وداعی دل غمديده ما شاد نکرد

آن جوانبخت که می زد رقم خير و قبول .... بنده پير ندانم ز چه آزاد نکرد

دل به اميد صدايی که مگر در تو رسد .... ناله ها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق .... که از اين راه بشد يار و ز ما ياد نکرد

تبصره دو:

تبصره يک رو خيلی جدی نگيريد. فقط محض پر کردن وبلاگ اومده!

 

 

لینک
شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin

   آش شله قلمکار   

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم....تو کعبه ای هر جا روم قصد مقامت می کنم

هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری....شب خانه روشن می شود چون ياد نامت می کنم

گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم....گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت می کنم

گر غايبی هردم چرا آسيب بر دل می زنم....ور حاضری پس من چرا در سينه دامت می کنم

دوری به تن ليک از دلم اندر دل تو روزنيست....زان روزن دزديده من چون مه پيامت می کنم

ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو....ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم

من آينه دل را ز تو اين جا صقالی می دهم....من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو....اين ها چه باشد تو منی وين وصف عامت می کنم

ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را....هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم

۱۰ای چاره در من چاره گر حيران شو و نظاره گر....بنگر کزين جمله صور اين دم کدامت می کنم

گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف....يک لحظه پخته می شوی يک لحظه خامت می کنم

گه سال ها ره می روی چون مهره ای در دست من....چيزی که رامش می کنی زان چيز رامت می کنم

چه زيباست شعر مولانا بويژه اگر با صدای همايون شجريان زيباتر شود.لطف کنيد و در درک مفهوم بيت ۱۰ ياريم کنيد.

راستی پنجشنبه گذشته تولد دوست عزيزی بود که بعد از کلی عرض تبريک به او در وبلاگ تمام شدن کارت اينترنتم مجال ارسال مطلب را به من نداد پس تولدت مبارک و با دو روز پيشواز تولدت مبارک دوست تلگرافخانه ای من.

 

 

 

 

 

لینک
سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin

   پوززنی   

حتما شما پوززنی معروف شاعران عزيز ما رو شنيديد ولی خوب می گم برای کسانی که تا به حال نشنيده اند:

حافظ عزيز می فرمايد:

اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را ....... به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزی در جواب حافظ گفته:

اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را ....... به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چيز می خشد ز مال خويش می بخشد ....... نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا را

و شهريار اينگونه جواب صائب را داده:

اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را ....... به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چيز می بخشد بسان مرد می بخشد......نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند....... نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دل ها را

 

دوست بسيار عزيزی از من خواست بر ميزان متن های وبلاگ بيفزايم و از اونجايی که نظر اين دوست بسيار برام با ارزش از اين به بعد چونين کنم. البته از ميزان شعر وبلاگ کاسته نخاواهد شد.

 

لینک
سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin

   ..........   

ديری است که دلدار پيامی نفرستاد.......ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران....... پيکی ندوانيد و پيامی نفرستاد

سوی من وحشی صفت عقل رميده.......آهو روشی کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست.......زان طره چون سلسله دامی نفرستاد

فرياد که آن ساقی شکر لب سرمست.......دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات.......هيچم خبر از هيچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد .......گر شاه پيامی به غلامی نفرستاد

کمتر پيش مياد دلم بگيره ولی خوب امروز از اون روزاست ديگه کاريش هم نمی شه کرد!!!!!!!!!!

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش.......که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

اول می خواستم يه شعر از شفيعی کدکنی بنويسم ولی ديدم انگار حافظ الان بهتر حالم و می فهمه!!!!!!!!

وقتی گفتم دلم گر فته عزيزی در جوابم گفت

. when God says yes he gives you what you want.when he says no he gives some thing better  

But when he says wait he will give you THE BEST

 

لینک
جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin

   آوا و نکوهش بد اخلاقی   

سلام

امروز آوای درونم با شعری از شفيعی کدکنی هم آواز شده . دوست دارم شما هم اون رو بشنويد:

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

وين درد نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خيال تو چو مهتاب شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

با پرتو ماه آيم و چون سايه ديوار

گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم

دور از تو من سوخته در دامن شب ها

چون شمع سحر يک مژه خفتن نتوانم

فرياد ز بی مهريت ای گل که درين باغ

چون غنچه پاييز شکفتن نتوانم

ای چشم سخن گوی تو بشنو زنگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

اينم می گم برای يه آدم بد اخلاق البته اون اصلا نمی دونه که همچين وبلاگی وجود داره:

حسن خلقی ز خدا می طلبم خوی تو را..... تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود

لینک
یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin

       

برای شروع از يکی از غزل های حافظ می نويسم که از همه بيشتر دوسش دارم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی..... دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آيی .

ای درد تو ام درمان در بستر ناکامی ..... وای ياد تو ام مونس در گوشه تنهايی .

مشتاقی مهجوری دور از تو چنانم کرد ..... کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايی .

دائم گل اين بستان شاداب نمی ماند ..... درياب ضعيفان را در وقت توانايی .

فکر خود و رای خود در عالم رندی نيست ..... کفر است در اين مذهب خود بينی خودرايی.

ديشب گله زلفش با باد همی کردم ..... گفتا غلطی بگذر ز اين فکرت سودايی .

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نيست ..... شمشاد خرامان کن تا باغ بيارايی.

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آيد..... شاديت مبارک باد ای عاشق شيدايی .

لینک
پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin

   سر آغاز   

سلام

۲۲ سالمه خرداد ماه به دنيا اومدم.اصولا بچه شاديم(بعضی ها به اين خصوصيت می گن الکی خوش!)از لحظه لحظه زندگيم لذت می برم و بزرگترين دل خوشی های زندگيم ۶ چيزه.خانوادم ـ دوستانم ـديوان حافظم ـ کارم ـ تئاتر ـ شکلات . اينا رو گفتم تا بهتر من و بشناسين . تو اين وبلاگ بيشتر از شعر برای بيان احساساتم استفاده می کنم .در ضمن اگر بشه توجه ويژه ای به تئاتر و خبر های تئاتری خواهم داشت.لطف کنيد با نظر هاتون دلگرمم کنيد که مطمئنا خيلی حرفاتون برام مهمه.

 

لینک
پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin