ای ول   

 سلام

چند روزی ميشه که تعطيلات تابستونی شروع شده و در استراحت بسر می برم .اين ترم بعضی از دوستان عزيز دانشکده خبری من درسشون تموم شد و بعضی ديگه هم با من ترم بعد درسشون تموم ميشه.راستش دوستان دانشکده خبر و هر چيز مربوط به اين دانشکده درست ترين و دوست داشتنی ترين اتفاق زندگی من بود.از داشتن اين دوستان به خودم می بالم و به همشون قول ميدم به دوستی قشنگمون تا آخر عمر وفادار باشم.اميدوارم هر زمانی که مقدور شد همديگر و ببينيم . من به عشق دوستانم زندگی می کنم و همشونو دوست دارم. اين شعر و بارها گفتم باز هم می گم چون فکر می کنم ارزششو داره:

از جان طمع بريدن آسان بود وليکن.... از دوستان جانی مشکل توان بريدن

راستی بالاخره تيم ايتاليای عزيز من قهرمان شد.خيلی خيلی خوشحال شدم و به عبارتی حال کردم.به همه طرفداران ايتاليا که ميدونم تعدادشون در جمع دوستان کم نيست تبريک می گم.يک شعر هم می نويسم که مثل هميشه ربطش با مطلبم در بی ربطيشه:

دل پريشانم

به سوی تو  به شوق روی تو  به طرف کوی تو

سپيده دم آيم مگر تو را جويم بگو کجايی

نشان تو گه از زمين گاهی ز آسمان جويم

ببين چه بی پروا ره تو می پويم بگو کجايی

کی رود رخ ماهت از نظرم  نظرم

بغير نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو کجايی

به دست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهی

فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

يک دم از خيال من نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من تا هستم    من

اسير کوی توام به آرزوی توام 

اگر تو را جويم  حديث دل گويم بگو کجايی

به دست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهی

فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

و فقط يه چيز ديگه :

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان .... جان به غمهايش سپردم نيست آرامم هنوز

 

لینک
سه‌شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٥ - sarvin