چه غریب ماندی ای دل   

سکوت عجب فریاد رسایی است آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند.

هیچ کس نمی دونه چه اتفاقاتی در آینده در انتظارشه . بارها گفتم خیلی آرزوهای عجیب و غریب دارم. آرزوهایی که از فرط عجیب بودن گاهی خیلی دور از دسترس به نظرم می رسند. اما از امروز به بعد تصمیم گرفتم دیگه درموردشون صحبت نکنم .می خوام بعد از یک عمر فقط حرف زدن از این به بعد فقط عمل کنم. می خوام تا اونجا که میشه تلاش کنم تا بهشون برسم تا بعدا پشیمون نشم. اگر یک زمانی به هرکدوم از آرزوهام برسم می گم بهتون اما از این لحظه به بعد دیگه درموردشون حرفی نمی زنم.فقط برام دعا کنید !

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد.... غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد.

این شعر و نوشتم نه به این دلیل که غمگینم بلکه فقط می خواستم بار احساسی متن بالا بره!‌

راستی دیشب رفتم تئاتر گوشه نشینان آلتونا . عجب بازیگری به خدا این میکائیل شهرستانی. تئاتر خوبی بود با بازی های بسیار خوب بازیگرانش. مدت تئاتر سه ساعت بود ولی نه تنها خسته نشدم بلکه اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت زمان. البته اگر می خواید این تئاتر رو ببینید یه کمی دیر شده چون امشب آخرین شب اجراست. با تلاش نسبتا  زیادی تونستم  بلیط بخرم و خوشحالم که این اتفاق افتاد چون برای من که حداقل در ده سال گذشته تمام تئاترهای میکائیل شهرستانی رو دیدم بسیار مهم بود این یکی رو هم ببینم .

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری.... نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد.... که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته ست.... تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سز برآرم.... منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

                                                                                                          سایه

این هم شعری از آلبوم جدید همایون شجریان  به نام با ستاره ها. حتما بخریدش که واقعا زیباست.

لینک
جمعه ٢۸ مهر ،۱۳۸٥ - sarvin