پرواز   

من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ...... بند بندم همه در حسرت یک پرواز است. 

 دلم می خواد پرواز کنم، اوج بگیرم برم اون بالا بالاها. آرزو دارم هوای سرد و تمیز آسمون اونجایی که دیگه از دود و غبار خبری نیست  رو ببلعم، چشمامو ببندم و فقط پرواز کنم ساعت ها بدون اینکه نگران برخورد با جایی باشم یا ناراحت کمی وقت. بدون اینکه عجله داشته باشم یا فکری به مغزم سیخونک بزنه. و چقدر خوب می شد اگر این بار وقتی به زمین برمی گشتم اینی نبودم که الان هستم. کاش می شد چیزی بشم که همه عمر دوست داشتم بشم. کاش بجای اینقدر آرزو این بارقدم برمی داشتم..........................

کاش این بار که به زمین برمی گشتم جسارت قدم برداشتن داشتم. کاش پرواز به من جسارت می داد.

    کاش می دانستم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

 آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

 بال مژگان بلندت را می خوابانی

 آن وقتی که تو چشمانت

  آن جام لبالب از جان دارو را 

سوی این تشنه جان سوخته می گردانی

 موج موسیقی عشق 

از دلم می گذرد

 روی گلرنگ شراب

 در تنم می گردد

 دست ویرانگر شوق

 پرپرم می کند ای غنچه رنگین پرپر

 من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

 برگ خشکیده ایمان را...در پنجه باد 

نور پنهانی بخشش را... در چشمه مهر

 اهتراز ابدیت را می بینم 

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

 اهتراز ابدیت رایارای تماشایم نیست

 کاش می گفتی چیست

 آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست 

  فریدون مشیری      

لینک
یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦ - sarvin