چشمه زلال   

دوباره سلام

از آخرين دفعه اي كه نوشتم مدت هاست كه مي گذره.  خدا مي دونه چقدر دلم براي وبلاگم تنگ شده بود ولي باور كنيد اين مدت يكي از پرمشغله ترين دوره هاي زندگيمو گذروندم. اصلا نفهميدم چه جوري گذشت. فكر مي كنم توي اين چند ماه يه كم عوض شدم كه اين عوض شدن شايد يه جورايي اصلا دست خودم نبود انگار دست تقدير من و هل داد و به پيش برد و از من آدمي كمي متفاوت تر ساخت، البته اميدوارم اين عوض شدن در جهت مثبت باشه!

مي خوام دوباره بنويسم، درد دل كنم و حرف بزنم كه به قول عزيزي حرف چشمه زلال محبت آدم هاست.

مشت مي كوبم بر در

 پنجه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم

خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چيز

بگذاريد هواري بزنم

آي با شما هستم

اين درها را باز كنيد

من به دنبال فضايي مي گردم

لب بامي

سر كوهي

دل صحرايي

كه در آنجا نفسي تازه كنم

مي خواهم فرياد بلندي بكشم

من هوارم را سر خواهم داد

چاره درد مرا بايد اين داد كند

از شما خفته اي چند

چه كسي مي آيد

 با من فرياد كند

 

 

لینک
جمعه ۱٦ آذر ،۱۳۸٦ - sarvin