جای آرمیدن   

ای کاش که جای آرمیدن بودی

 

یا این ره دور را رسیدن بودی

 

یا از پس صد هزار سال از دل خاک،

 

چون سبزه امید بر دمیدن بودی

 

خیام

 

بچه که بودم سرشار از آرزوهای بزرگ و کوچیک بودم. آرزوهای برای-اون-موقع بلند پروازانه ای که خیلی هاش هرگز برآورده نشدند. یا برآورده شدند "اما خیلی دیر موقعی که دیگه آرزو نبودند."

با گذر سال ها هرچقدر بزرگ و بزرگ ترشدم آرزوهام هم بزرگ تر و دست نیافتنی تر شدند و به همون نسبت بلند پروازانه.

حالا من تو سن 25 سالگی آرزوهایی دارم که فقط خدا و البته حافظ ازشون باخبرند. من تصمیم دارم از همین حالا براشون مبارزه کنم تا بعدا پشیمون نشم. تا بعدها هر کدومشون تبدیل به یک گره جدید در وجودم نشن.

عزیزی بهم گفت:  "سروین تو پر از گره هستی، سعی کن پیداشون کنی و بازشون کنی تا برات مشکل ساز نشن."

اون موقع خیلی منظورشو نفهمیدم ولی حالا کم کم دارم می فهمم.

 

 

امروز بیش از هرروز دیگه ای به فکرشم--دوستان عزیزم لطفا دوباره بهم شک نکنیدJ--دلم خیلی هواشو کرده.

 

 

خاطرم نیست تو از بارانی، یا که از نسل نسیم

هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت

فقط آهسته بگو: با دلم می مانی

لینک
جمعه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - sarvin