قضاوت   

متاسفانه من از اون دسته آدمايی هستم که قضاوت ديگران برام خيلی مهمه و همين موضوع خيلی اوقات آزارم ميده. وقتی ديگران قضاوت غلطی درباره من دارن و درست برعکس اون چيزی که من هستم درباره من فکر می کنن خيلی خيلی ناراحت می شم .چون اين قضاوت اشتباه رو در رفتار خودم جستجو می کنم.پيش خودم فکر می کنم من چه کردم که ديگران اين طوری نتيجه گرفتن.بخصوص که من کسی هستم که نه تظاهر کردن بلدم و نه دروغ گفتن و نه زرنگی کردن. البته اصلا از اين بابت خوشحال نيستم چون اين سه خصيصه اتفاقا بسيار لازم و ضروری و مورد نياز هستند ولی خوب من بلد نيستم ديگه.اميدی هم ندارم که ياد بگيرم چون تا به حال استعدادی از خودم نشون ندادم. حالا در اين وضعيت اگر کسی خصوصيتی رو به من نسبت بده که مغاير با اصول و تفکر و تربيتم هست خيلی برام عجيب و غير قابل هضمه .اونم منی که گاهی فکر می کنم مثل يه شيشه نوشابه خالی ميمونم که همه می تونن بدون هيچ تلاش ويژه ای ببينن توی افکار و ذهنم و روحم چی ميگذره !

ساقی

کاش می ديدم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!

آه وقتی تو لبخند نگاهت را

می تابانی

بال مژگان بلندت را

می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جاندارو را

سوی اين تشنه جان سوخته می گردانی

موج موسيقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم ميگردد

دست ويرانگر شوق

پرپرم می کند ای غنچه رنگين ! پرپر!

من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکيده ايمان را

در پنجه باد

رقص شيطانی را

در چشمه مهر

اهتزاز ابديت را می بينم

بيش از اين سوی نگاهت نتوانم نگريست

اهتزاز ابديت را يارای تماشايم نيست

کاش می گفتی چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است .

کاش همه بدونن بعضی وقتا قضاوت های غلطشون چه قدر برای آدم سخته و تا چه اندازه در آدم تاثير ميگذاره.

و کلام آخر:

از دست غيبت تو شکايت نمی کنم ..... تا نيست غيبتی نبود لذت حضور

لینک
پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - sarvin