تو   

اشـــــــــــــک

 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

زیر این چرخ کبود

زیر این سنگینیه بغض سکوت

اگر از مهر و وفای تو کلامی ننویسم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

تک و تنها به خدا می شکنم

 

 

شاید هیچ وقت متوجه نشه، آخه چطور می تونه متوجه بشه وقتی این یکی بهش نگه.

آخه این یکی انتظار داشت که اون خودش بفهمه. شایدم فهمید و بی اعتنا گذشت. شاید براش مهم نبود که بدون اون به این یکی چی می گذره.

اما مگه می شه یه آدم این قدر سنگ دل باشه؟  یعنی واقعا نمی دونست با نگاه های نافذش با این یکی چها که نکرده.

نکنه باز دارم درباره اون زود قضاوت می کنم. من یک بار درباره اون زود قضاوت کردم، اون موقعی که فقط به ظاهر شاد و سرحال و مرتبش نگاه کردم.

بعدها که فهمیدم خیلی از من غمگین تره کلی شرمندش شدم. وقتی فهمیدم چطور برای فرار از غم هاش به موجودی بذله گو و شاد تبدیل شده تا چند روز مفزم کار نمی کرد.

نمی دونم بافنده سرنوشت برای اون و این یکی تصمیم داره چی ببافه اما برای هردوشون آرزوی خوش بختی می کنم.

شاید اگر منم جای اون بودم با این یکی همین کار و می کردم!!!!!

  

 

حرفی از نام تو

 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم ، خاکسترم آتش گرفت

چشم واکردم ، سکوتم آب شد

چشم بستم ، بسترم آتش گرفت

در زدم ، کس این قفس را وا نکرد

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم ، دفترم آتش گرفت  

 

قیصر امین پور

 

لینک
یکشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٧ - sarvin