..........   

ديری است که دلدار پيامی نفرستاد.......ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران....... پيکی ندوانيد و پيامی نفرستاد

سوی من وحشی صفت عقل رميده.......آهو روشی کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست.......زان طره چون سلسله دامی نفرستاد

فرياد که آن ساقی شکر لب سرمست.......دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات.......هيچم خبر از هيچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد .......گر شاه پيامی به غلامی نفرستاد

کمتر پيش مياد دلم بگيره ولی خوب امروز از اون روزاست ديگه کاريش هم نمی شه کرد!!!!!!!!!!

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش.......که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

اول می خواستم يه شعر از شفيعی کدکنی بنويسم ولی ديدم انگار حافظ الان بهتر حالم و می فهمه!!!!!!!!

وقتی گفتم دلم گر فته عزيزی در جوابم گفت

. when God says yes he gives you what you want.when he says no he gives some thing better  

But when he says wait he will give you THE BEST

 

لینک
جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin