آش شله قلمکار   

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم....تو کعبه ای هر جا روم قصد مقامت می کنم

هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری....شب خانه روشن می شود چون ياد نامت می کنم

گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم....گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت می کنم

گر غايبی هردم چرا آسيب بر دل می زنم....ور حاضری پس من چرا در سينه دامت می کنم

دوری به تن ليک از دلم اندر دل تو روزنيست....زان روزن دزديده من چون مه پيامت می کنم

ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو....ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم

من آينه دل را ز تو اين جا صقالی می دهم....من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو....اين ها چه باشد تو منی وين وصف عامت می کنم

ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را....هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم

۱۰ای چاره در من چاره گر حيران شو و نظاره گر....بنگر کزين جمله صور اين دم کدامت می کنم

گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف....يک لحظه پخته می شوی يک لحظه خامت می کنم

گه سال ها ره می روی چون مهره ای در دست من....چيزی که رامش می کنی زان چيز رامت می کنم

چه زيباست شعر مولانا بويژه اگر با صدای همايون شجريان زيباتر شود.لطف کنيد و در درک مفهوم بيت ۱۰ ياريم کنيد.

راستی پنجشنبه گذشته تولد دوست عزيزی بود که بعد از کلی عرض تبريک به او در وبلاگ تمام شدن کارت اينترنتم مجال ارسال مطلب را به من نداد پس تولدت مبارک و با دو روز پيشواز تولدت مبارک دوست تلگرافخانه ای من.

 

 

 

 

 

لینک
سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٤ - sarvin