سفر نامه   

بالاخره تعطيلات تموم شد و بعد از کلی استراحت واقعا برگشتن به کار و فعاليت برام سخت بود.جای شما خالی رفتيم يزد و در جوار انواع و اقسام شيرينی يزدی من حتی لب به يکی از اون شيرينی ها نزدم چون از شيرينی يزدی بدم مياد ! لابد ميگين منم با اين سليقم!!!!ولی خوب چه کنم ديگه ما اينيم.ولی جاتون خالی کلی شولی خوردم.شولی آش مخصوص شهر يزده.راستش رو بخواين من در تعطيلات کارهای بزرگ ديگه ای هم جز خوردن انجام دادم از جمله خوابيدن و مهمونی رفتن و فيلم ديدن و انواع کتاب شعر خوندن .آخه تو کتابخونه دايی من هر کتابی که فکرش رو بکنين هست.

برگشتم و سرشار از شعرم پس بخوانيد اولين شعر انتخابی سال جديد رو:

ديشب

دوش از همه  شب ها شب جان کاه تری بود

فرياد از اين شب چه شب بی سحری بود

دور از تو من سوخته تب داشتم ای گل

وز شور تو در سينه شرار دگری بود

هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم

چون مرغک طوفان زده در به دری بود

چون باد سحرگاه گذشتی و نديدی

در راه تو از بوی گل آشفته تری بود

افسوس که پيش تو ندارد هنرم قدر

ای کاش به جای هنرم سيم و زری بود

و کلام اخر:

در ره عشق که از سيل بلا نيست گذار .... کرده ام خاطر خود را به تماشای تو خوش

لینک
پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥ - sarvin