تو

اشـــــــــــــک

 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

زیر این چرخ کبود

زیر این سنگینیه بغض سکوت

اگر از مهر و وفای تو کلامی ننویسم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

تک و تنها به خدا می شکنم

 

 

شاید هیچ وقت متوجه نشه، آخه چطور می تونه متوجه بشه وقتی این یکی بهش نگه.

آخه این یکی انتظار داشت که اون خودش بفهمه. شایدم فهمید و بی اعتنا گذشت. شاید براش مهم نبود که بدون اون به این یکی چی می گذره.

اما مگه می شه یه آدم این قدر سنگ دل باشه؟  یعنی واقعا نمی دونست با نگاه های نافذش با این یکی چها که نکرده.

نکنه باز دارم درباره اون زود قضاوت می کنم. من یک بار درباره اون زود قضاوت کردم، اون موقعی که فقط به ظاهر شاد و سرحال و مرتبش نگاه کردم.

بعدها که فهمیدم خیلی از من غمگین تره کلی شرمندش شدم. وقتی فهمیدم چطور برای فرار از غم هاش به موجودی بذله گو و شاد تبدیل شده تا چند روز مفزم کار نمی کرد.

نمی دونم بافنده سرنوشت برای اون و این یکی تصمیم داره چی ببافه اما برای هردوشون آرزوی خوش بختی می کنم.

شاید اگر منم جای اون بودم با این یکی همین کار و می کردم!!!!!

  

 

حرفی از نام تو

 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم ، خاکسترم آتش گرفت

چشم واکردم ، سکوتم آب شد

چشم بستم ، بسترم آتش گرفت

در زدم ، کس این قفس را وا نکرد

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم ، دفترم آتش گرفت  

 

قیصر امین پور

 

/ 8 نظر / 21 بازدید
الهه

سلام پستت منو یاد خودم و گذشته ام انداخت ... منم لحظات تلخ و شیرینی رو داشتم که فکر می‌کردم امپراطوری قلبم هیچوقت از احساساتم باخبر نمیشه! فکر می‌کردم برای من و شرایط من نزدیک شدن به اون محاله! فکر می‌کردم به قول تو وقتی هیچ راهی برای انتقال این احساسات حتی به ساده ترین وجه ممکن (مثلا کلامی) نیستف چه فرقی داره حتی اگر من تصور کنم که حقیقیترین و صادقترین عشق رو تو دلم دارم! میدونی چی میگم؟ ولی باور کن ... باور کن که اگه خدا بخواد از راهی به رویاهات می‌رسی که الآن اگه کسی برات بازگو کنه بهش میخندی ! وبلاگ خوبی داریف شعرهایی که پایین بودن هم خوندم. قشنگ و دلنشین بودن! عنوان وبت باعث شد بیام اینجا ... واقعا راست میگی: سخن عشق نه آن است که آید به زبان![گل][گل][گل][گل][گل]

مهلا

سروین بازم شعر قیصر منو با خودش برد....گاهی لذت خوندن یه شعر خوب با هیچ چیز قابل قیاس نیست..... از حسن انتخابت تشکر می کنم..... فقط می تونم بگم همه ی ما همیشه زود قضاوت میکنیم...

آیتام

سروین چه قدر با نشانه و رمز نوشتی - مثل نوشته ی قبلیت - روزگار غریبی است ...

رویا

چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی!

مرجان

سلام علیکم عسل خودم مرسی که بهم سر زدی. نوشته ت خیلی تاثیرگذار بود. فقط می تونم اینو بگم که اگه قسمت باشه میشه.چون باور کن خدا برای همه ی ما یه قسمتی تعیین کرده که با حمایت خودش بهش می رسیم.یه بار جمله ی تبلیغاتی یه فیلم دیدم خیلی قشنگ بود: Someone, Somewhere Is Made For You باور کن کاملاً حقیقت داره. فقط باید به این حقیقت ایمان داشته باشی. اگه این همونی باشه که باید باشه، مطمئن باش درست می شه. اگه هم که نباشه که دیگه... محرم این هوش، جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست... [گل]

mina

نه اینکه نخوام چیزی بنویسم اما واقعا نمی دونم چی بگم..فقط می دونم ما همه خیلی دچار خود سانسوری هستیم..مثلا وبلاگ داریم که هر چی دوست داریم بنویسیم ولی اینجا هم با خودمون رودربایستی می کنیم..نمیدونم چرا. البته یه وقتایی حس میکنم که آدمهای دورو برم از خودسانسوری بیشتر خوششون میاد. درباره این موضوع می خوام بیشتر بنویسم توی وبلاگم...به زودی[گل]

عاطفه

مطلب پایین رو من نوشتم..[چشمک]

راحله

آدما زود فراموش میشن., تقصیر آدما نیست، دوست داشتن ها دروغه...