سبز خواهم ماند

سبز ماندم . سبز خواهم ماند. تا زمان دارم. تا زمین پیداست

تا صنوبر هست ـ یا به قول شاعر کاشان شقایق هست ـ

تا صدایت می توانم زد

تا یکی در کوچه می خواند.

تا کسی یاد تو را ـ در آینه کوچک و هر چه محو خاطرش ـ محفوظ می دارد.

تا تو را دارم ـ ای همیشه در دلم بیدار ـ سبز خواهم ماند

در سکوت. یا در غریو و ازدحام. در هر جا...

در حریم منع و بند ـ با بازجویی و چون و چند ـ در آن گرانی لبخند 

                                                                 سبز ماندم.سبز خواهم ماند

خسته بودم.درد بردم.بغض کردم گاه.گریه هایم را فروخوردم...

اما با امیدت ـ ای دل امیدوارم گرم از تو ـ سبز خواهم ماند

 

                                                                                              مسعود بهنود      

کاش می تونستیم  همیشه با اطرافیانمون درست برخورد کنیم و مواظب رفتار و حرفامون باشیم.چون اگر دل کسی رو بشکنیم یا حرفی بزنیم که کسی رو برنجونه دیگه برگشت پذیر نیست.بعضی حرفا و رفتار ها هرگز فراموش نمی شن و فقط پشیمونی به جا می ذارن. می گن دل کسی رو شکستن مثل این می مونه که یک میخ به دیوار بکوبی و عذر خواهی مثل این می مونه که اون میخ رو از توی دیوار در بیاری. اون میخ از توی دیوار درمیاد ولی جای میخ برای همیشه توی دیوار می مونه. من با اینکه همیشه نهایت تلاشمو می کنم که دل کسی رو نشکنم ولی می دونم که بارها تو زندگیم این کار و کردم و عذاب وجدانش برای همیشه با من خواهد بود. امیدوارم از این به بعد هر وقت به دیوار قلب کسی میخ کوبیدم بتونم بعدش این میخ رو در بیارم هرچند جاش برای همیشه می مونه .آخه راستش رو بخواید کسانی هستند که دیگه هیچ وقت نمی تونم این میخ رو از دیوار قلبشون در بیارم!

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند که موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل می سراید

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ زیبا

کجا عاشقی کرد ـ آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم ـ آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی از آغوش دریا برآید

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی ـ آغوش وا کن

که می خواهد این قوی تنها بمیرد

 

                                     دکتر حمیدی شیراز ی

                                 

/ 9 نظر / 11 بازدید
عاطفه

شعر قشنگی بود از مسعود بهنود. سبز بمان.

نيما

ممنون از درج اين شعر زيبا... هر بار به دیدنم می آیی به سان بار اول به لبخندی به استقبال می آیم... ولی این بار پیشاپیش می خندم... که می دانم درون فکر تو اندیشه دیدار جاری شد... پس به دیدارم بیا

عاطفه

سلام اين چند وقت خيلی اذيتت کردماااااا ولی خوب بود ..نه؟ به اميد يه روز بهتر. اميد وارم که قبول بشی فوق ليسانس.

نيما

اما كهنه سراي ما اين بار پيامي دارد به بلنداي تحمل سرو.بيا و بشنو...

نيما

تو را به مهماني سرود سبز مي خوانم اين بار ، در همان كلبه شكسته خاطره ساز... بيا و باز خاطره اي نو بساز

نيما

رؤياى پرواز به بهترين جاى جهان اين بار بهانۀ سرودى بارانى است. تو هم بيا و در اين سكوت آهنگين سازي بنواز

نيما

دست به دامان ساقي شديم و اشكمان حكايتي شد به دفتر شعر... از شراب عشق وضوئي ساز كن هنگام آمدن كه اين بار نه من كه ساقي ميزبان آن بي ريا سراست

نيما

تو کجائييييييييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و تو ای اهل بهار...به سر سرای بهارين ما سرود گل جاری است

نيما

اينك به جستجوي مهر آفرين ... از خود به خدا از خدا به خود... تو هم بيا... كه گل افشان است اين پروانه سرا...