من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

مکتب عشق

سیه چشمی به کار عشق استاد

 مرا درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

بجز او عالمی را بردم از یاد

 

فریدون مشیری

 

من منتظرم. منتظر یک اتفاق. منتظر برآورده شدن یک آرزو. به قول آغا محمد خان قاجار تئاتر دکتر علی رفیعی " آرزو چیزی هست که به اون نمی رسی". ولی من خیلی امیدوارم که به این یکی برسم. آخه خیلی نزدیک به نظر میرسه.

راستی دیدن تئاتر شکار روباه دکتر رفیعی رو که الان در تالار وحدت اجرا می شه از دست ندید. فکر نکنم حالا حالاها همچین تئاتر خوبی به روی صحنه بره. من دو بار دیدمش و ازش لذت بردم.

 

پیوست:

راستش فکر نمی کردم در لفافه حرف زدن من اینقدر دوستانم رو به اشتباه بندازه. دوستانم اگر من خیلی واضح و روشن حرف نمی زنم  به این دلیل هست که اشخاصی که درموردشون صحبت می کنم رو شما نمی شناسید.

درضمن نوشته های من در مورد یک آدم نیستند. هرکدومشون درباره یک آدم جدید، یک اتفاق جدید و شوریست که در لحظه خلقشون داشتم.

 

 

 شراب شعر چشمهای تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

 زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز

 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

 رود آنجا که می بافتند کولی های جادو گیسوی شب را

 همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند

 همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند

همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند

همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند

 همین فردای افسون ریز رویایی

 همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست

 همین فردا همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو میکند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

ترا از دور می بینم که می ایی

ترا از دور می بینم که میخندی

ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خویش خواهم دید

 سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

 برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سروین قبول کن مشکوک میزنی اونم در در حد یوزارسیف بلکه در حد حامد بهداد[چشمک][ماچ]

عاطفه

اگه مرجان بود میگفتم در حد پاپ ژان پل دوم مشکوک میزنه این حدش یه خورده کمتر از اندازه ناپلئون مشکوک زدنه..البته خوب که فکرش رو می کنم میبینم نکنه که داری در حد همایون یا شایدم استاد گرانقدر فن بیان مشکوک میزنی .. نمی دونم ولی در مشکوک زدنت شک ندارم مخصوصا با اون سیه چشمی که های لایت کردی

مرجان

به خدا منم همین حرف عاطفه رو می خوستم بگم سروین، بالا بری پایین بیای مشکوک میزنی. بیخود سعی نکن رد گم کنی که تابلو معلومه خبریه که نیاز به مداخه ی مستقیم هرکول پوارو (یعنی شخص شخیص خودم) [چشمک] داره. عاطفه قربونت برم که به یاد من بودی [ماچ]

مرجان

در ضمن سروین جونم ما همه خودمون یه عمر زغال فروش بودیم. کی رو میخوای سیاه کنی آخه؟؟؟!!! [چشمک]

مرجان

وای پس شعر تو بود [نیشخند] خب ما که با هم این حرفارو نداریم. می خوای تو هم جمله ی معروف من یعنی "تیم فقط یووه، بازیکن فقط دل پیرو" رو بدزدی که بی حساب بشیم؟ [پلک] وای چقدر خوشحال شدم بهم گفتی رابین هود[قلب]

نازلی

سلام سروین جان دست نوشته ات زیبا بود کلی دلم برات تنگ شده مرجان شیطون تو هنوزم عاشق دل پیرویی ؟..........چه می کشد ؟! من که یه چند سالی با تصاویر این دل جونت از خواب سحرگاهی چشم باز می کردم و شبا هم با دیدنش به خواب می رفتم ....نه از عشق زیاد ها .......نه از هم جواری با عاشقی چون شما حالا هم که نوبت ..........!!!!!![قهقهه]

مهلا

سلام دوستم....... خوشحالم که بالاخره دوستان رو از اشتباه درآوردی.....هرچند هنوز باور نکردن....... من با شناختی که از تو دارم از اول می دونستم شک دوستان بی مورده....... به هرحال با اینکه میگی نمیشناسن کسایی که تو درباره شون می نویسی ولی بهتره گاهی اسمی نامی نشونی ازشون ببری تا این قضیه به طور کل مختومه بشه..... موفق باشی

mitra

2khtar to akhar mano degh midiiiiiiii............ akhe cheghad begam....,.......,.............!

mitra

Tell me _______ my soul Feeling the lost of control In its spirit So colourful If you feel it then let's go To a place where you belong Give it strength to carry on Open your heart Set your mind at ease Live your life And you'll be free Sometimes you feel like You're down and out Feeling the pressure And you're undone And your feeling know Nowhere to go Don't you worry I know you're gonna Rise, rise, rise Keep on rising Rise, rise, rise

مرجان

سروین جونم ممنون از لطفت. ایشالا عروسی خودت. بووووووس[ماچ]