آوا و نکوهش بد اخلاقی

سلام

امروز آوای درونم با شعری از شفيعی کدکنی هم آواز شده . دوست دارم شما هم اون رو بشنويد:

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

وين درد نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خيال تو چو مهتاب شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

با پرتو ماه آيم و چون سايه ديوار

گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم

دور از تو من سوخته در دامن شب ها

چون شمع سحر يک مژه خفتن نتوانم

فرياد ز بی مهريت ای گل که درين باغ

چون غنچه پاييز شکفتن نتوانم

ای چشم سخن گوی تو بشنو زنگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

اينم می گم برای يه آدم بد اخلاق البته اون اصلا نمی دونه که همچين وبلاگی وجود داره:

حسن خلقی ز خدا می طلبم خوی تو را..... تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود

/ 7 نظر / 7 بازدید
mit

همتم بدرقه راه کن ای طاير قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

mina

ديدم به خواب خوش که به دستم پياله بود *تعبير رفت و کار به دولت حواله بود-----چل سال رنج و غصه کشيديم و عاقبت*تدبير ما به دست شراب دو ساله بود

mina

سروين اول ميشه خواهش کنم حس فضولی من رو ارضائ کنی بگی اين بد اخلاقه همون بد اخلاقس يا کس ديگه ای منظورت بوده!!!!!!!!!!بازم ميام...از تئاتر و کنسرت بيشتر بگو...و بعدشم حتما به خودم بگو منظور من از همون بد اخلاقه کيه؟؟؟(چون نيدونم)

sarv

نفسم گرفت از این شب،در این حصار بشکن،در این حصار جادویی روزگار بشکن

مرجان

پیکرتراش پیرم و با تیشه خیال*یک شب تو را از مرمر شعر آفریده ام***اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد*در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای***مست از می غروری و دور از غم منی*گویی دل از کسی که تو را ساخت کنده ای***یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند*بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام...

مرجان

سروین جونم این شعر حسش یه دفعه ای اومد.ببخشید اگه بی ربطه!

Mina

خود را در جادوی اين ماه همچون شاهزاده خانمی ميدانيم که در انتظار شهزاده ای والاست...